تبليغاتX
سلطان عشق

سلطان عشق
بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه می کند...

دود می خیزد ز خلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟ با درون سوخته دارم سخن کی به پایان می رسد افسانه ام؟ دست از دامان شب برداشتم تا بیاویزم به گیسوی سحر خویش را از ساحل افکندم در آب لیک از ژرفای دریا بی خبر بر تن دیوارها طرح شکست کس دگر رنگی در این سامان ندید چشم می دوزد خیال روز و شب از درون دل به تصویر امید تا بدین منزل نهادم پای را از قطار کاروان بگسسته ام گرچه می سوزم از این آتش به جان لیک بر این سوختن دل بسته ام تیرگی پا می کشد از بام ها

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/17ساعت 17:51 توسط دو دل داده |


آدمها هرچه قدر همدیگررادوست داشته باشند

نمی توانند تا همیشه باهم بمانند

برای تا همیشه باهم بودن باید فداکاری کرد

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/14ساعت 20:58 توسط دو دل داده |


اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/14ساعت 16:55 توسط دو دل داده |


لينک ثابت نوشته شده در 86/01/13ساعت 14:15 توسط دو دل داده |


 

از خیابان میگذرم به این می اندیشم که چه کسانی قبل از من از همین پیاده رو گذشته اند و اینک به ابدیت پیوسته اند.

در آغوش مادر یا دست در دست محبوب گریان و خندان...

ناگهان دلم میگیرد من نیز از همین پیاده رو میگذرم و پس از من دیگری همین فکر به ذهنش خطور می کند که چه کسانی...

بی صبرانه به انتظار عوض کردن تایر ماشین هستم که پنچر شده...

نه از آنجا که آمده ام دل خوشی دارم نه به آنجا که می روم امیدواری دارم...

پس چرا هنوز بی صبرانه انتظار رفتن را میکشم؟

به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید؟

غصه نخور مسافر اینجا با هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بیتو بهارمون به پاییز نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز؟

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشای قشنگت

غصه نخور مسافر بازم میای به زودی مارو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو میدونم هیچکی خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند بهار تو برمیگردی چیزی نمونده بخند

غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیست سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی...

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/12ساعت 18:36 توسط دو دل داده |


قلمم شکست...از بس مشق کردم نگاهت را...

اشکم در آمد...از بس خیره شدم به باد...

این جا هیچ کس نمیداند که من در پی صدایی آواره شدم،فقط صدایت مانده در خاطرم...

من صدایت را مشق می کنم...

بــارون رو قلب شيـــشه ها هـي جـا ميزاره رد پـا
مثـــل تو كـه رو قلب مـن پـاتو گذاشتي بــي صدا


هنوز وقتي بـارون مياد دلم عشق تو رو مي خـواد

مي گــم بــه هر قطـره بـــارون بگيد به ديدنم بياد

************************************

عشق نمي پرسه که تو کي هستي فقط ميگه تو مال من هستي، عشق نمي پرسه اهل کجايي فقط ميگه تو قلب من هستي، عشق نمي پرسه تو چيکار ميکني فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته، عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي، عشق نمي پرسه که دوستم داري؟؟؟؟

 فقط ميگه دوستت دارم

*******

شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.

                                   مي كنم ، تنها، از جاده عبور:
                                   دور ماندند ز من آدم ها.
                                   سايه اي از سر ديوار گذشت ،
                                   غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.

                                  نيست رنگي كه بگويد با من
                                  اندكي صبر ، سحر نزديك است:
                                  هردم اين بانگ برآرم از دل :
                                  واي ، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟


                                  مثل اين است كه شب نمناك است.
                                  ديگران را هم غم هست به دل،
                                 غم من ، ليك، غمي غمناك است.     سهراب سپهری

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/12ساعت 18:28 توسط دو دل داده |


 

تنها يك سقوط است كه جاذبه زمين مسئول آن نيست فرو افتادن در عشق

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/11ساعت 23:22 توسط دو دل داده |


به گل سرخ گفتم :

چرا هرگز ندیده ام که پی بهشت بروی؟!

گفت :

وقتی من خود بهشت هستم

دیگر چرا پی بهشت بروم؟!

چون دقیق شدم دیدم که

گل سرخ واقعا خود بهشت است

چیزی جز پاکی زیبایی و  خوبی ندارد

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/11ساعت 23:9 توسط دو دل داده |


انتظار سنگی است

برای توازن حیات

و سرنوشت ما چنین بوده است

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/11ساعت 8:40 توسط دو دل داده |


تو نیکی می کن و در دجله انداز          که ایزد در بیابانت دهد باز

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/10ساعت 23:40 توسط دو دل داده |


z

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم

 
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو

 
بسان قايق سرگشته روي گردابم

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/10ساعت 11:27 توسط دو دل داده |


آغاز حرف

گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟

گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه
.

يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟


گفت : هيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي
.

خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه

دفترم را باز کردم تا بنویسم از نگاه همیشه منتظرم از چشمان بارانیم ازبوسه های نشکفته ام بنو یسم برایت از ترسم . ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم در گنج عزلت تنهایی ام بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

 

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبتم

مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم
هر چي بته به خاطرت کوبوندم و شکوندم
خودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندم
به عشق ديدن گل روي تو اينجا موندم
بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کني؛ حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات، نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم انقدر تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز، تا با تو عمرو پير کنم
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/10ساعت 10:37 توسط دو دل داده |


 

 

اگر بتوانم در گوشه قلب تو جای دنجی را برای خود پیدا کنم،زندگی ام به بیهودگی نگذشته است .

 

  اگرتوانم در آخرین نامه ام صادقانه بگویم هر یک از واژه ها می توانند آفریننده روحهای بزرگ باشند،روحهای تشنه ای که می خواهند به دیدار خداوند نائل شوند،نفسی به آسودگی خواهم کشید.

 

  اگرتوانم شوقهای خفته در درونم را بیدار کنم تا ببینی در سطر سطر دستهایم چه حکایتهایی از عشق بی پایان تو نهفته است،آرام چشم بر هم می گذارم.

 

  اگرتوانم به تو بگویم تنهایی من شبیه پیامبری است که به غیر از دوستی تو حرفی بر زبان نیاورد ،تحمل ادامه شب چقدر آسان می شود.

 

  اگر بتوانم به تو آنقدر نزدیک شوم که از میان نفسهایت بوی عشق را بشنوم ،بی دغدغه سختیهای زندگی را پشت سر میگذارم.

 

دلم می خواهد تا صبحی که مردگان از خواب سنگین خود بر می خیزند با تو حرف بزنم و تمام واژه هایی را که به یاد تو جمع کرده ام ،نشانت بدهم ،اما حیف...ناگهان باران از راه می رسد و صاعقه ها  رعد ها صدایم را با خود می برند.

 

دلم می خواهد هر لحظه از روزهای باقیمانده عمرم یک شعر باشد،یک شعله،یک سکوت،یک آرزو و آنقدر بکر و بدیع جلوه کنم که هیچ گاه چشم از من برنداری.

 

دلم می خواهد زمین همچنان به گردش خود ادامه دهد تا فرصت کنم تمام گلهای دنیا را به یاد مهربانی های تو ببویم .

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/10ساعت 1:12 توسط دو دل داده |


     
کسی مرا صدا می زند و من بی آنکه برگردم می دانم تویی تویی که از سرزمین آفتاب به کویر خسته از سراب من آمدی بی آنکه برگردم می بینمت تو با خود آفتاب آوردی بر سایه سرزمین دلم که دلم با گرمای تو فهمید عشق را وعاشق شد.
 
 
 
به ياد داشته باشيم:جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است
 
لينک ثابت نوشته شده در 86/01/09ساعت 21:19 توسط دو دل داده |


آری آغاز دوست داشتن است !

                             گر چه پایان راه نا پیداست

                                                       که من به پایان دگر نیندیشم

                                                                                  که همین دوست داشتن زیباست ......

و اینک آغاز دوست داشتن است . نه اینکه دوست داشتنی نبوده که این حکایتی دگر است .در سفر زندگی

که مبداش تولد است و مقصدش مرگ و هدف حقیقت , همسفری در کنارم قرار خواهد گرفت که تا انتهای این

سفر با هم خواهیم بود . پس از  سالها که تنها در پیچ و خمهای زندگی حرکت کردم , اینک با همسفری به

مهر و شادی راه خواهم رفت , حرف خواهم زد , گوش خواهم داد , عشق خواهم ورزید , نوازش خواهم کرد ,

دوست خواهم داشت ....

احساس می کنم پایان تکرار است , لحظه هایم شیرین است همه چیز به خوبی پیش می رود , راحت تر از

آنچه که  همیشه می ترسیدم ...

لحظه های انتظار , انتظاری که مرا به اوج دوست داشتن می برد , زیباست , زیباست ...

هر چه هست به لطف و مهربانی خدای عشق آفرین است

 

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/07ساعت 21:55 توسط دو دل داده |


 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/07ساعت 16:36 توسط دو دل داده |


تنهای تنها...

بی   تو من   تنهای   تنها  می  شوم                رهسپار   کوی  غم ها   می شوم

می نشینم گوشه ای غمگین و سرد               با  خیالت  غرق    رویا     می شوم

آه !  سیرم  بی  تو  از   این    زندگی               خسته  از  امروز  و  فردا می شوم

تا   که   می بینم   تو   را  بی   اختیار               غرق     دریای      تمنا     می شوم

با    نگاه    ساده  ات    ای      نازنین                پای   تا   سر   غرق  رویا  می شوم

از      شرار      آن        نگاه    آتشین                باز    گرم   سوختن   ها   می شوم

بی     تو     معنای    ندارد      زندگی                با   تو    ای  عشق   معنا  می شوم

ای  شراب  شعر   و  شو ر  هر  غزل                با  تو   مثل   گل   شکوفا   می شوم

صادقانه    می  گو یم      ای     عزیز                  بی   تو   من  تنهای  تنها  می شوم

                                                                                                  بهار چراغی

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/07ساعت 16:32 توسط دو دل داده |


دلم هميشه مي خواست غزلي بگويم که اخرين بيتش.. آخرين پلک خواب الوده تو باشد.... امشب ولي مي خواهم به جاي حافظ با ديوان چشمان تو فال بگيرم.. پلک که مي زني ورق ورق غزل تازه زاده ميشود..اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست؟؟؟ پلک بزن من غزل تازه مي خواهم

بهار زندگی بی تو خزان است **خزان زندگی با تو بهار است

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/07ساعت 14:23 توسط دو دل داده |


از باور هر نگاه من بنویسید     از عشق  از اشتباه من بنویسید

او غرق گناه است مجازاتش را     پای دل بی گناه من بنویسید

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/07ساعت 12:41 توسط دو دل داده |


به نظرت این گربه داره به تو می خنده یا به کتریه ؟

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/07ساعت 12:40 توسط دو دل داده |


ميدوني چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهت زيادت به ماه با اين تفاوت که ماه سه حرف داره ولي تو حرف نداري...

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/07ساعت 12:35 توسط دو دل داده |


 

افسانه چشمان تو غريب است مانند بركه اي نا آرام ودرحال گريز كاش نقاش چيره دستي بودم تاجنگل سبز چشمان تورا به تصوير مي كشيدم.

 

 

انسانها شوخي شوخي زخم زبون ميزنندوقلب ها جدي جدي مي شكنندوتو شوخي شوخي لبخند مي زني ومن جدي جدي عاشقت ميشم نمي خواهي شوخي شوخي به اين كه جدي جدي دوستت دارم فكر كني

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/05ساعت 21:30 توسط دو دل داده |


 

عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است از طرف من به تو! می دانم که چیزی جز آن ندارم که لایق تو باشد. این قلب شکسته را خالصانه تقدیمت می کنم از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/04ساعت 20:41 توسط دو دل داده |


 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

 

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

 

تنهايي را دوست دارم زيرا....

 

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست

 

و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/04ساعت 19:32 توسط دو دل داده |


لينک ثابت نوشته شده در 86/01/04ساعت 15:59 توسط دو دل داده |


اگه كسي دوستت داشت لازم نيست بهت بگه دوست دارم . اون با گفتن جمله ي مواظب خودت باش ثابت مي كنه كه دوستت داره ... پس مواظب خودت باش

 

 

عاشقانه چشمهايم را مي بندم وتو را در خيالم تصور مي کنم نمي دانم که چقدر خيال تو برايم لذت بخش است از هر چيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستي پس چشمهايم را مي بندم وبا تمام وجود احساست مي کنم دوستت دارم هميشه و همه جا

 

خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم خدايا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام بر لبانش جاري سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/03ساعت 19:29 توسط دو دل داده |


بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باش

 

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/03ساعت 17:12 توسط دو دل داده |


لينک ثابت نوشته شده در 86/01/03ساعت 16:40 توسط دو دل داده |


1

هفت شهر عشق

شهر اول : نگاه و دلربايي

شهر دوم: ديدار وآشنايی

شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي

شهر چهارم:بهانه،فکر،جدايي

شهر پنجم : بي وفايي

شهر ششم: دوري و بی اعتنا یی

شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

بقیه شهراش با شما!

لينک ثابت نوشته شده در 86/01/03ساعت 13:47 توسط دو دل داده |